:) معجزه اتفاق میوفته(بمونه به یادگار از زندگی دوباره1400/8/20)

 

 

 

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را باور نکن...


خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن...
 
این روزا دوباره مدام این شعر تو ذهنم تکرار میشه...
معجزه  ...واژه ی عجیب غریبیه انقدر که وقتی رخ میده آدم از بیان حسی که داره عاجزه...



چیزی که تجربه کردم چیزی که شبیه یه رویا بود یه اتفاق دوووور ولی به سرعت نور اتفاق افتاد
جوری که هنوز موندم چطوری باید شکر گزاری کنم؟


  • محیا ..

تورو بیشتر از اونی که حتی بدونی دوست دارم:)

 

 

 

به این باور رسیده‌ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری‌اش سرجایش .
حفره‌های زندگی‌ات همیشگی هستند ..
 تو باید در اطرافش رشد کنی،
مثل ریشه‌های درخت که از اطراف سیمان بیرون می‌زنند .
باید خودت را از لای شیارها بیرون بکشی ..


👤پائولا هاوکینز
📚 دختری در قطار


پ.ن1:
پیرامون خیلی مهمه!
وسایل پیرامون، فضای پیرامون و از همه مهم‌تر آدمهای پیرامون

آدمای پیرامون هرکس میتونن کاری کنن که در رویایی با مشکلات و غم‌های بزرگ؛ بزرگتر و صبورتر بشه یا بازنده‌تر و بیطاقت‌تر

پیرامون‌های خوبی برای دیگران باشیم و پیرامون‌های خوبی برای خودمون انتخاب کنیم


  • محیا ..

برای تو مینویسم...

برای تو مینویسم  که عزیزتر از جان شدی 
و لازم تر از نفس.
عزیز دور،
عزیز دست نیافته،
عزیز بوسیدنی،
عزیز قلبم،
برای تو 
مینویسم که خواستم تورا در آغوش بکشم؛
ولی دستانم کوتاه بود.
برای تو 
مینویسم که بوسیدنت آرزو بود.
برای تو 
مینویسم که یک جهانی.
مینویسم برای 
تمام روزهایی که قرار است نباشم.
باشد که بدانی 
و بدانند که تورا دوست می داشتم؛
 بسیار،
 بسیار...

 

پ.ن1:

  • محیا ..

تو برمیگردی...

دیدی اسم آیدا که میاد همه یاد شاملو میوفتن؟

اسم شهریار که میاد یاد بی وفایی ثریا؟

دیدی صحبت از دزیره که میشه ناپلئون میاد به یاد و صحبت رومئو که میشه ژولیت؟

دقت کردی هرکجا کسی اسم از شیرین اورده،یاد فرهاد افتادن همه واسم لیلا که اومد یاد مجنون؟؟!

 

توجه کردی سارای همه رو یاد خان چوبان میندازه، یانیخ کرم یاد اصلی؟

همون جوری عاشقتم، همون جوری دیوونتم

همون جوری می نویسمت، یه جوری افسانه وار واساطیری که سال های سال 

بعد هم، ،حرفی از من وشعرو عشق شد همه یاد تو بیفتن، همه!

 

پ.ن1:

تو بر می‌گردی

همه چیز

از نبودن تو حکایت می‌کند

به جز دلم

که همچون دانه‌ای در تاریکی خاک

در انتظار بهار می‌تپید،

تو برمی‌گردی،

می‌دانم…

 

 

  • محیا ..

روزنوشت1_سوم مهرماه1400_رفیق

 

ساعت5 تا8 صبح فقط چشم روهم گذاشتم یه حالت خوابو بیداری داشتم 8 با آلارم گوشی خیلی سریع بیدار شدم  درواقع ذهنم بیدار بود!!

نسیم وخنکی اول صبح منو یاد دوران دانشگاه و دیررسیدنای همیشگی سرکلاسای8صبح مینداخت
یاد همون روزا که با کفشای پاشنه دار رو زمین لیز بارونی یه نفس تا سر خیابون میدوییدم که کلاس دیر نرسم ولی آخر دیر میرسیدم

به یاد اون روز که مقنعمو چپ پوشیده بودمو و تو ون به بدبختی تونستم درستش کنم  خندیدم

یاد اون روز که همکلاسیم یه سمت صورتشو رژگونه نزده بود وکلاس ساعت8 ریاضی رو دیر اومد اونم بایه ارایش اون شکلی:))

یاد شیطنتای اول صبح همکلاسیای پسرمون دم گوشمون صندلی پشت سر که ما خوابمون میومد ودوست داشتیم دفتر دستکو بکوبونیم تو مخ تعطیلشون ولی خویشتن داری میکردیم
ویادهای زیادی...
نسیم وبوی مهر پرتم کرده بود به دوران دانشجویی...
وچقدر بده که یه حسایی هیچوقت تکرار نمیشن ...

صبحانه خوردم آماده شدم رفتم سرکار
آقای نون صبحانه سفارش داده بود
بااینکه صبحونه خورده بودم ولی برااینکه ناراحت نشه اونجا هم صبحونه خوردم :))
چایی وصبحونه سرکار همونقدر که هول هولی وبااسترسه که نکنه کرونا بگیرم  دلچسب بود:)

  • محیا ..

همیشه عاشق تنهاست....

 

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
- و نوشداری اندوه؟
- صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.
و حال، شب شده بود.
چراغ روشن بود.

و چای می‌خوردند.

- چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.

- چقدر هم تنها!

- خیال می‌کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.

- دچار یعنی

- عاشق.

- و فکر کن که چه تنهاست

اگر ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد.

- چه فکر نازک غمناکی!

- و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.

و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.

- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.

- نه، وصل ممکن نیست،

همیشه فاصله‌ای هست.

  • محیا ..

تو ندانی که خود تمام منی تو همانی که من نتوانم از یاد ببرم...

تغییر زمانی روی میدهد که خودهای جدید جلوی صحنه میروند و باقی آنها در چشم اندازی دور فراموش میشوند، شاید تعریف زندگی و تمام و کمال زندگی کردن زمانی است که تمام ساکنان درونی ما،‌ تمام این خودها هم یک دوری زندگی کنند؛ فرمانده، عاشق، ترسو، جنگجو، احمق، قاضی ....

شاید اگر فقط یکی از این خودها چیزی نبوده است جز یک تماشاچی یا توریست، آنوقت است که زندگی ناقص است!

 

 

پ.ن۱: من اونجایی اشتباه کردم که به جای ابراز عشقم یه تماشاچی بودم...

  • محیا ..

از پاییز باید سفر کرد...

 

 

 

صبر کردن را یاد بگیر.

اگر امروز تجربه‌ی خوبی نداشتی جا نزن!

فردا و فرداهایی در امتداد این مسیر هست که در دلشان برای تو تجربه‌های تازه‌ای دارند، تجربه‌هایی که می‌توانند خوب باشند.

.

اگر امروز آدمِ خوبی از زندگی‌ات رفت، نگران نباش! فردا و فرداهایی هست؛ لبریز از آدم‌های خوب؛ آدم‌هایی که جای خالیِ کسی را پر نمی‌کنند ولی آنقدر پررنگ و خواستنی‌اند، که حواس تو را از جاهای خالیِ زندگی‌ات پرت می‌کنند،

آدم‌هایی که خوب‌اند و خوبی‌شان به این زودی‌ها بند نمی‌آید.

.

اگر امروز احساس خوبی به زندگی‌ات نداشتی، حوصله کن! قرار است احساسات بهتری را تجربه کنی و خاطرات خوب‌تری را بسازی.

.

  • محیا ..

موی سفیدو توی آیینه دیدم:)

 

آه بلندی از ته دل کشیدم...

 

زندگی زودتراز اونچه فکرشو کنیم میگذره

به قول فروغ فرخزاد: 

​​​

آه، چه آرام و پرغرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه‌های ساکت متروک

در دل این خانه‌های خالی دلگیر

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت....

 

 

معلومه فاز سنگین برداشتم؟

  • محیا ..

کی دیده شب بمونه؟!:)

 

بدانیم زندگی دریاست،در وقت موج های بلندی که زندگیمان را درهم میشکند،هشیارباشیم که روزهای صاف وآفتابی هم درراه است ...

آفتاب وطوفان،باران وموج ،سکوت وهیاهو

همه بخشی از زندگی در دریاست.

گاهی لازم است شنا کنیم،

گاهی هم فقط بایددل به موج ها بسپاریم،واجازه دهیم دریا مارا به آنجایی ببرد که میخواهد.

تسلیم هوای دریا باشیم،و بدانیم درپس هر موج،سکونی ست 

ودرپس هر روز آفتابی ،هیاهویی.

تسلیم که باشیم ،میدانیم در هرحالت دریا،چطوراز آن گذر کنیم.

شناکنیم یا  رها باشیم واجازه دهیم دریا کارش را انجام دهد.

متن:پونه مقیمی

 

 

 پ.ن۱:سلاممم سلامممم

خاک برداشته وبو:)) 

خوبید؟ صدای منو داااارید؟:)

  • محیا ..

ازیادمن برو...

 

 

سلام سلامممم همگی سلاممم صدتا سلاممم هزارو سیصدتا سلام😅

بعد یکماه وخورده ای همت گماریدم بنویسم ولی شما نخونید حق دارید بسکه من فعالیتم کم شده😅

محیا پرحرفتون یجوری کم حرف وآروم شده که آروم بودنو از من باید یاد بگیرید😅 کهولت سن اثرات خودشو گذاشته:)))

  • محیا ..

یاعلی مددی

 

 

 

+سلام سلامممم همگی سلام:)

انشاالله که همه حالتون خوب باشه

کسی دلش برامن تنگ نشدهههه؟:)) خودشیفته هم خودتونییید😅

حتی کنجکاوم نشدید آیا زنده ام یا سربربالین نهاده ام یکماه ننوشتم؟:))

وقتایی که میرم تو خودم یایکی باید بیاد ازلاکم بکشتم به زور بیرون یا حالم یجور خاصی بشه مثل حال این شبا که برا التماس دعا گفتن بلکه  ازاین لاکم در بیام چهارکلوم بنویسم:))

بعد این شبا یکی بیاد در لاکمو بزنه بکشتم بیرون براتون پرحرفی کنم که کلییی حرف دارم:))

 

 

التماس دعای شدید دارم تواین شبای عزیز تودعاهاتون منم یاد کنید لطفاً ❤

به یادتونم 

ودوستون دارم❤

یاعلی

  • محیا ..

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود:)

 

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

 

 

پ.ن۱: سلام سلاممم😍

  • محیا ..

نیمه شعبان+تولد26 سالگی محیا

آقا بیا بخاطر باران ظهور کن

ما را از این هوای سراسیمه دور کن

وقتی برای بدرقه عشق می‌روی

از کوچه‌های خسته ما هم عبور کن

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

نیمه شعبان، ولادت امام زمان(عج) این عید وروز قشنگ وبزرگ رو به همتون تبریک میگم😍❤

 

انشاالله امام زمانمون هرچی زودتر ظهور کنه و دنیا از تباهی ،ظلم وظالما ...نجات پیدا کنه

 

 

پ.ن۱:سلام سلاممم😍

حالتون چطوره؟😍

  • محیا ..

حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ:)

 

 

 

 

آزاد شو از بند خویش، زنجیر راباور مکن،

اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور مکن

حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان

تو شاهکار خالقی، تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش،

زیبا زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

 

 

پ.ن۱:

سلام سلاممممممم حالتون خوبه؟😍

  • محیا ..

میم مثل مریم❤

راستشو بخوای ازیکی دوماه پیش برات نوشتم برای امروز نوشتم از مهم بودنت،دوست داشتنت ،مهربونیات،شبیه من بودنت،اینکه چقدر خوشحالم دارمت ازخوبیات ازحس خوبم بخاطر حضورت،ازخواهرانگیات ...

ولی مخاطب اون نوشته دوستی بود که این حسارومتقابل ازش میگرفتم دوستی که کنارم بود همیشه ودلم قرص وآروم بود

بخاطر داشتنش مهربونیش ،درکش...

بخاطر همون لحظه هایی که خیلیم زیاد بود و خودِخودم بودم پیشش نگران قضاوت شدن نبودم ازخودم بودن از غمگین بودنم نگرانی نداشتم میتونستم بگم از عمق وجودم از تمام حسام غمام بدون ترس از سرزنش ،نصیحت ،قضاوت...

مثل دوتا خواهر که راحتن باهم...شبیهن بهم...

  • محیا ..

هرچی آرزوی خوبه مال تو:)

 

امشب هرچقدر خدا را صدا کنی خسته نمیشوی

پس صدایش کن ، او منتظر توست

منتظر شنیدن آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت

استغفار هایت ، ندبه هایت

ابراز عشق و ایمان و اظهار بندگی توست😍

 

  • محیا ..

پرپر کردم گُل باغ غرورم را تا دردستان تو باشد دل تنها....

 

 

 

مثل گل‌های ترک خورده کاشی شده‌ام 

بعد تو پیر که نه !

من متلاشی شده‌ام...

  • محیا ..

محیا پاسخ میدهد:)

1-راست دستین یا چپ دست؟

 

راست دستی که همیشه بعضی کاراشو مثل مسواک زدن،غذا خوردن،بازکردن درو...رو بادست چپ انجام میده وگاهی تلاش میکنم با دست چپم بنویسم :)

 

2-نقاشی تون در چ حده؟

 

من هنر بودم دستو پا دراوردم:)) استعدادش ذاتاً بوده ولی بخاطر بی پولی هیچوقت استعدادمو ادامه ندادم چقدر صادقم😂✋

درحدی که بدون حتی یه جلسه کلاس رفتن ۱۳سالگی تو مسابقات طراحی منطقه رتبه اوردم ،همون سن طراحی چهره میکردم،باقلم نی خطاطی وهمه اینا رو نقاشی،طراحی وخطاطیو...به همکلاسیام یاد میدادم

وخودم هیچوقت آموزشی ندیدم

 

3-اسمتونو دوس دارین؟

 

بی نهایت:))

اسمم معنی (ماه) میده وهرکی تاحالا فهمیده اسممو گفته خیلی خوشگله 

ولی جالبترینشون اون دوستی بود که گفت من چرا زودتر خودم حدس نزدم اسمت اینه مثل خودتون که ماهید :)) یه همچین چیزی گفت:))

 

  • محیا ..

زندگی چیست؟ خون دل خوردن زیر دیوار آرزو مُردن‌...

 

 

ازوقتی یادم میاد ازنووجونی تا الان من آدم شب زنده داری بودم حتی دوران دبیرستان که صبح میرفتم مدرسه تا۳ظهر ...حتی اون موقعهاهم ۳-۴یوقتاهم۵صبح میخوابیدم

ازهمون موقع هم تاالان عاشق مستقل وتنها زندگی کردن بودم

دوران دانشگاه که بودم خانواده میرفتن سفر 

من تنها میموندم خونه وتا صبح بیدار :)

آدم ترسویی نبودم ونیستم 

فقط ازجن میترسم یکم 😂

امشب بحث جن شد توخونه من از ساعت دو مثل بچه خوب تصمیم گرفتم بخوابم وتا صبح بیدار نمونم 

انقدر ترسیدم که تواتاقم نخوابیدم بالشتو پتو برداشتم اومدم پیش مامانم بخوابم:))

دیدم امشب که از درس خبری نیست خوابمم نمیبره بهترین فرصته که رفع دلتنگی کنم و بنویسم حالا انگار چقدر میخوندم:))

قبل ازاینکه شروع کنم به نوشتن اول نگاه کردم ببینم چندوقته پست ننوشتم دیدم۱۸روزهه! برامنی که۳ماهم شده نبودم، خیلی نیست.... ولی خیلی روزا خیلی دلم میخواست بنویسمو وقت نمیکردم مینوشتم ولی بخاطر خسته بودنم، نصفه نیمه میموندنو منتشر نمیکردم...حالا امشب همه موضوعات وحرفایی که دوست داشتم بگمو طی پی نوشتا میگم:)) درواقع چندین وچند نوشته طی ۱۸روز گذشته رو که میخواستم منتشر کنم کپی میکنم 

پیشاپیش ببخشید که طولانیه:(

 

پ.ن۱:

  • محیا ..

عصرِ پاییزی

به گمانم پاییز...
عنصرِ ناهمگونِ فصل هاست...
تصویری ست از دختری که
به اندازه ی زیبایی اش غمگین است...
که لبخند هم بزند ...
غم، چشم هایش را رها نمیکند..
اعتراض نمیکند...
قهر کردن بلد نیست...
باکسی سر جنگ ندارد...
خیلی که دلتنگ شود بغض می کند....
پاییز دختری ست آراسته وموقر...
با موهای پریشان...
لبخندی ملیح...
دختری به ظاهر خوشبخت ،به ظاهر راضی،به ظاهر...
Designed By Erfan Powered by Bayan